خوب با عنایت به اتمام امتحانات میان ترم، قصد آپدیت سازی وبلاگ خویش را دارا هستیم.
این آهنگ رو من خیلی سال پیش شنیدمش، وقتی بچه بودم. برام حسای گرم و شیرین اون موقع رو تداعی می کنه، یاد خونه بزرگمهرمون میفتم، یاد پارک، یاد شیرفروشی سر چهارراه، یاد زنبیل قرمزم، یاد همه لباسای زردم، بعد دیگه یاد تقی آباد میفتم، یاد بیمارستان امام رضا، یاد مهدکودکم، بعد یاد سناباد میفتم، یاد سه چرخه ام، یاد چتری های موهام، یاد بابابزرگم و کانون پروش فکری، یاد آتش نشانی فلسطین، یاد آفتاب، بازی با جوجه هام…
البته طبیعتا من اون موقع آلمانی بلد نبودم! اما این آهنگ رو چندوقت پیش تو تلویزیون دیدم که تبلیغ آلبوم گلچین دهه هشتاد-نود بود، اونم خیلی اتفاقی، چون من حتی اینجا هم عادت سخیف تلویزیون نگاه نکردن رو کنار نذاشتم.
ترجمه هر چند خط رو به زبان سلیس فارسی زیرش میارم که شلوغ نشه، امیدوارم شمام حتی اگه نشنیدینش اون قدیما، خوشتون بیاد. آها راستی عنوان آهنگ میشه “بدون تو”.
.
Ohne dich bz Münchener Freiheit
.
Ich will mich nicht verändern, um Dir zu imponier’n,
und nicht den ganzen Abend Probleme diskutier’n,
aber eines geb’ ich zu: Das, was ich will, bist du
من نمی خوام تغییر کنم، نمی خوام تو رو تحت تاثیر قرار بدم
نمی خوام تمام بعدازظهر رو با بحث کردن سر مشکلات هدر بدم
ولی یه چیزی هست که باید بگم
که تو همه اونچه می خوام هستی
Ich will nichts garantieren, was ich nicht halten kann,
will mit Dir was erleben, besser gleich als irgendwann,
und ich gebe offen zu:
Das, was ich will, bist du
من قولی نمیدم که نتونم سرش وایستم
دوس دارم با تو کاری رو انجام بدم، بیشتر از هر موقع دیگه ای
و تایید می کنم
که همه اونچه می خوام تو هستی
Ohne dich schlaf’ ich heut’ nacht nicht ein!
Ohne dich fahr’ ich heut’ nacht nicht heim!
Ohne dich komm’ ich heut’ nicht zur Ruh’!
Das, was ich will, bist du
بدون تو، امشب خوابم نمی بره
بدون تو، امشب خونه بر نمی گردم
بدون تو، امروز استراحت نمی کنم
تو اون چیزی هستی که من می خوام
Ich will nicht alles sagen und nicht so viel erklär’n
und nicht mit zuviel Worten den Augenblick zerstör’n,
aber eines geb’ ich zu:
Das, was ich will, bist du
چیزی نمی خوام بگم، توضیح زیادی هم ندارم بدم
با یه مشت کلمه، و بعدش این لحظه خراب شه
ولی یه چیزی هست که باید اعتراف کنم
همه اون چیزایی که من می خوام، توی تو هست
Ich will auch nichts erzählen, was dich eh’ nicht interessiert,
will mit dir was erleben, was uns beide fasziniert,
und ich gebe offen zu:
Das, was ich will, bist du
چیزی نمی گم که تو خوشت نیاد ازش
می خوام کارایی کنیم که هر دومون خوشمون میاد
و تایید می کنم
که تو اون چیزایی هستی که من می خوام
Ohne dich schlaf’ ich heut’ nacht nicht ein!
Ohne dich fahr’ ich heut’ nacht nicht heim!
Ohne dich komm’ ich heut’ nicht zur Ruh’!
Das, was ich will, bist du
بدون تو، امشب خوابم نمی بره
بدون تو، امشب خونه نمی رم
بدون تو، امروز استراحت نمی کنم
تو – لعنتی - همون چیزی هستی که من الان می خوام!
نوشته شده در illusion, Memoirs, Multimedia