راه بی پایان

امشب داشتم یکی از سوالای فیسبوکو جواب میدادم که ماندگارترین سریال تاریخ تلویزیون ایران چیه، قبل از همه چی کیف انگلیسی اومد تو ذهنم. سریالی که از نظر من پایه گذار ژانر رمانس تو سریالای ایرانی بود. یعنی انقدر رمانس پخته و دلنشین و قابل باوری داشت، که هنوزم که هنوزه بیشتر صحنه ها و دیالوگها رو حفظم! داستانی که یکی از پرتلاطم ترین مقاطع تاریخی ایران رو به تصویر کشید و تا جایی که تونست و مجوز داشت واقعیت رو بی کم و کاست نشون داد. از موضوع علاقه من به ژانر تاریخیِ صادق، چه تو کتاب چه سینماو تلویزیون، که بگذریم، این کار با کارگردانی قدرتمند ضیاءالدین دری و بازی بی نظیر زوج دوست داشتنی حاتمی مصفا واقعا ماندگار شد.

بعد چشمم افتاد به کلاه قرمزی و یادم افتاد که زوج طهماسب و جبلی چه انقلابی تو دوران پر غم و غصه کودکی ما که با نِل و پِرین و هاچ زنبور عسل و یه مشت جک و جونور بدبخت بیچاره بی پدر مادر دیگه شکل گرفته بود، ایجاد کردن. بلافاصله یاد ساعت خوش و سال خوش افتادم که شاید دلیل اصلی ما برای علاقمون به مدیری و عطاران و رادش باشن، این سه نفری که با تیم قدرتمند و خلاقشون، تلویزیون ما رو از محاصره آه و ناله های سریالهای مهرانه-مهین-ترابی-محور درآوردن. که خب متاسفانه پیداشون نکردم تو لیست. چشمم اون وسطا به خانه سبز هم افتاد ولی چون دیدگاهمو از اول انقلابی انتخاب کرده بودم، انتخابش نکردم! (میدونین که انتخاب چار دونه سریال تو فیسبوک واقعا چنین اراده قوی و نگاه منتقدانه و آنالیزگری هم میخواد!!)

بعد مرگ تدریجی یک رویا رو دیدم. بنیان گذار تلخی تو سریالهای ایرانی. استقلال فکری، عصیان، بی سرانجامی. کاری ندارم که چقدر هندی مجبور شدن تمومش کنن، اما داستان تا اواسطش بی نظیر جلو رفت. با تقریب خوبی شاید می شد گفت که بهتر از اون نمیشد جلو بردش. مردی نیمه روشنفکر – نیمه سنتی که نیمه روشنفکرش عاشق پر و بال دادن به مغز فعال زن زیبایی بود که عاشقانه دوستش داشت، و نیمه سنتیش پر پرواز زنش رو دونه دونه قیچی کرد. تا جایی که نوک این قیچی به روح زنش رسید. و زنی که هیچوقت نتونس اولویت های زندگیشو درست تعریف کنه. نماینده نسلی بود که میخواست تغییر بده جایگاهشو، و نسل تغییر همیشه تو سردرگمی تعاریف و مفاهیمن، عصیان می کنن، عصیانهای بی دلیل، بی منطق، نسلی که می سوزن.

آخر سر چشمم افتاد به راه بی پایان. داستان فیلمو یادم بود اما نه  با جزئیات. اما چیزی که یادم مونده بود از این سریال نگاه بود. نگاههای کاراکتر زن و مرد داستان. زن و مردی که بعد ده سال دوباره مسیر زندگیشون به هم برخورد کرده بود. شاید دلیل این بی پروایی تو نگاه عاشقانه شون به هم، اونطور که بعدا فهمیدم، رابطه اصلیشون خارج از سریال بود؛ اما اولین باری بود که تو سریالای ایران بعد از کیف انگلیسی، نگاه پر «تمنا»ی مرد و زن به همدیگه رو میدیدم. تمنای عشق ورزی، که از اصلی ترین بخش های یک رابطه عاشقانه اس.

با هم به موسیقی تیتراژ پایانیش گوش بدیم. موسیقی فقط با آه های ممتد خواننده همراهی میشه ..

راه بی پایان – تیتراژ پایانی

 

 

~ توسط آیدا در مه 28, 2011.

یک پاسخ to “راه بی پایان”

  1. هرچی فک می کنم راه ِ بی پایان یادم نمیاد چی بود!
    بذا آهنگشو گوش کنم شاید یادم اومد…

    تو چقدر خلی که واسه سوالای فیس بوک انقد فک می کنی و من این خل بودنتو می ستایم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.